تو آخرين روزنه اميد در شبهاي تاريكي و بي كسي ام هستي .
تو سرشارترين ترانه اي وقتي با تو به آوازقناريمي رسم ،
زيبا ترين بيت هاي شعرم با نام تو آغاز مي شود ،
اي تمام واژه هاي زيبا ،
اي آرزوي محال . . .
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط پانته آ
|
دلم جرأتش قطره اي بيش نيست
تو اي عشق او را به دريا ببر
مي توانم كه خودم را بسرايم هرچند ،
نتوانم كه همانند قناري باشم
معني پير شدن ، ماندن مُردابي نيست
پيرم اما بگذاريد كه جاري باشم
كاري از پيش نبردم همۀ عمر، ولي
شايد اين لحظۀ نايافته ، كاري باشد
همچنان طاقت فرسوده شدن با من نيست
نپسنديد كه در لحظه شماري باشم
همۀ درد من اين است كه مي پندارم
ديگر اي دوستِ من ، دوست نداري باشم؟
مرگ هم عرصۀ بايسته اي از زندگي است
كاش شايستۀ اين خاكسپاري باشم
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط پانته آ
|
نمي رنجم اگر باور نداري عشق نابم را
كه عاشق از ايار افتاده در اين عصر عياري
صدايي از صداي عشق خوش تر نيست
اگر چه بر صدايش زخم ها زد تيغ تاتاري
اين جا براي از تو نوشتن صدا كم است
دنيا براي از تو نوشتن مرا كم است
اكسير من ، نه اين كه مرا شعر تازه نيست !
من از تو مي نويسم و اين كيميا كم است
سرشارم از خيال ولي كفاف نيست
در شعر من حقيقت يك ماجرا كم است
تا اين غزل شبيه غزل هاي من شود
چيزي شبيه عطر حضور شما كم است
گاهي تو را كنار خود احساس مي كنم
اما چقدر دلخوشي خواب ها كم است
خون هر آن غزل كه نگفتم به پاي توست
آيا هنوز آمدنت را بها كم است ؟!
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط پانته آ
|
بهانه کم نیست برای باریدن
همین که بشنوم در گوشه ای از این دنیای خاکی
قلب عاشقی شکسته است
همین که یاد شکستگی های قلب خودم بیافتم
همین ها بهانه من است برای باران شدن
گاهی از خودم می پرسم
مگر آدم ها تنهایی را چگونه معنا می کنند
که وقتی می گویم تنها هستم
بر من خشم می گیرند؟؟؟!!!
مگر تنهایی جز این است که هیچ کس دلتنگی ام را نفهمد؟؟
هیچ نگاهی نگاه مرا با مهر دلش تسلی ندهد؟؟
و در میان انبوهی از هیچی ها زندگی کنم؟؟
مگر تنهایی جز این است که نه من بدانم
نه تو بدانی
و نه همه بدانند که در نوشته های من جای چیزی خالی است؟؟
اگر این تنهایی بد است.....
اگر این تنهایی مرا به سمت مرگ سوق می دهد......
چرا کسی کمک نمی کند که تنها نباشم؟؟؟
چرا دستی دستم را نمی گیرد و مرا بالا نمی کشد؟؟
پس چرا این همه تنها داریم؟؟؟
صدایم در حنجره غوغا می کند
صدای من فریاد می خواهد
صدای من پر از سکوت است
اما فریاد دارد از این دردها................
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط پانته آ
|
عارض چون ماه زیر خاک شدقلب سرد خاک ناگه چاک شد
مجمر آتش چه هابا خاک کردخاک سـرد گـور آتشـناک شد
یاد ماندو نامماند و هـیـچنهنامنیکـشسـردر افلاک شد
دسـتبر سـیم گـیتارش بزننالـۀ ماهـور گـوشراک شد
عاشق دلداده چوندلدار گشتدل ببرد و عالمی غمناک شد
آتشیبوداندر اقصایزمانزد شرارینقـطۀ ادراک شد
رقص موزون قـلـم نقشی کشیدبوم را شسـتند واوهم پاک شد
ضجه هاازدوری اش تا آسمانرفت و قلب آسـمانها چاک شد
یوغ وزندان راوداعی تلخ گفتپر کشید و طایری چالاک شد
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط پانته آ
|
گفتم اي عشق بیا تا كه بسازيم آرام
يا نه ، ويرانه كنيم ساختۀ دنيا را
گفتم اي عشق چه بر روز تو آمد امروز
كه به تشويش سپردي شب عاشق ها را
حيف از امروز كه بي عشق به شب آمد ،
اي عشق !
کاش خورشيد تو آغاز كند فردا را ...
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط پانته آ
|
سلام دوستان تلفن ما که قطع شد نمیتونم شب و روز اون شم ولی میام کافی نت بای
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط پانته آ
|
اس ام اس
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تو می دهد تو هزار دلیل برای خندیدن به او نشان بده
عاشقی پیداست از زاری دل --- نیست بیماری چو بیماری دل
من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
يه توپ دارم قلقليه .موهاي سرم فرفريه. پيام جديد نداشتم . سرت کلاه گذاشتم
ترکه و لره داشتن با هم حرف مي زدن: لره: تو کجا به دنيا اومدي؟ ترکه: تو بيمارستان!! لره: آخي مريض بودي؟
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط پانته آ
|
اس ام اس
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تو می دهد تو هزار دلیل برای خندیدن به او نشان بده
عاشقی پیداست از زاری دل --- نیست بیماری چو بیماری دل
من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
يه توپ دارم قلقليه .موهاي سرم فرفريه. پيام جديد نداشتم . سرت کلاه گذاشتم
ترکه و لره داشتن با هم حرف مي زدن: لره: تو کجا به دنيا اومدي؟ ترکه: تو بيمارستان!! لره: آخي مريض بودي؟
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط پانته آ
|
مسافر قریبه چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط پانته آ
|